تبلیغات
حسین پناهی - به مناسبت میلاد پیامبری که هرگز مصلوب نشد




 
سالهاست که مرده ام ...

به مناسبت میلاد پیامبری که هرگز مصلوب نشد [عمومی , ]

حکایتی را اززبان مسیح نقل میکنند که بسیار شنیدنی است . میگویند او این حکایت را بسیار دوست داشت و در موقعیت های مختلف ان را  بسیار نقل میکرد . حکایت این است : مردی بود بسیار متمکن و پولدار . روزی به کارگرانی برای کار در باغش نیاز داشت . بنا بر این پیشکارش را به میدان شهر فرستاد تا کارگرانی را برای کار اجیر کند . پیشکار رفت و همه کارگران موجود در میدان شهر را اجیر کرد و اورد و انها در باغ به کار مشغول شدند . کارگرانی که انروز در میدان نبودند این موضوع را شنیدند و انها نیز امدند . روز بعد و روزهای بعد نیز تعدادی دیگر به جمع کارگران اضافه شدند .  گرچه این کارگران تازه غروب بود که رسیدند اما مرد ثروتمند انها را نیز استخدام کرد .  شبانگاه هنگامی که خورشید فرونشسته بود  او همه کارگران را گرد اورد و به همه ی انها دستمزدی یکسان داد . بدیهی است انانی که از صبح به کار مشغول شده بودند  ازرده شدند و گفتند : ( این بی انصافی است . چه میکنید اقا ؟ ما از صبح کار کرده ایم و اینان تازه غروب رسیدند  و بیش از دو ساعت نیست که کار کرده اند .  بعضی از انها هم که چند دقیقه پیش به ما ملحق شدند . انها که اصلا کاری نکردند ). مرد ثروتمند خندید و گفت : ( به دیگران کاری نداشته باشید . ایا انچه به خود شما داده ام کم بوده است ؟ ). کارگران یکصدا گفتند : ( نه انچه شما به ما پرداخته اید بیشتر از دستمزد معمولی ما نیز بوده است .  با وجود این انصاف نیست  که اینانی که دیر رسیدند و کاری نکردند همان دستمزدی را بگیرند که ما گرفته ایم ). مرد دارا گفت : ( من به انها داده ام زیرا بسیار دارم . من اگر چند برابر این را نیز بپردازم  چیزی از دارایی من کم نمی شود . من از استغنای خویش میبخشم شما نگران این موضوع نباشید .  شما بیش از توقعتان مزد گرفته اید پس مقایسه نکنید . من در ازای کارشان نیست که به انها دستمزد میدهم . بلکه میدهم چون برای دادن و بخشیدن بسیار دارم چون از سر بی نیازی است که  میبخشم ).

مسیح گفت : (بعضی ها برای رسیدن به خدا باید سخت بکوشند . بعضی ها درست دم غروب از راه میرسند . بعضی ها هم وقتی کار تمام شده است پیدایشان می شود . اما همه به یکسان زیر چتر لطف و مرحمت  الهی قرار میگیرند ).

** انهایی که صصبه امدند و به مراقبه مشغول شدند ممکن است که خسته شده باشند و اعتراض کنند  وقتی ببینند یک نفر غروب  از راه میرسد و هنوز از راه نرسیده به روشنی میرسد و میرود . راستی همه مرتاضان و ریاضت کشان چه میگویند اگر بروند وببینند که ای بابا انانکه گناهکار پنداشته میشدند مقامی رفیعتر یافته اند و مورد لطف ویژه الهی قرار دارند ؟ بی تردید ناراحت میشوند و خواهند گفت : این گناهکاران ریاضتی نکشیده اند کاری نکرده اند ورد و دعایی نخوانده اند اما اینجایند . پس کجاست دوزخ و اتش و شکنجه؟؟؟ . اینان نمیدانند که خدا  استحقاق بنده را نمی نگرد . او به غنای خود نگاه میکند نه به کار ما . از غنای ذات الهی جز بهشت نمیشکفد.

باید هم اینگونه باشد بهشت ظهور بی نیازی و غنای خداوند است . دوزخ را همین خشکه مقدس ها بر پا داشته اند

زیرا اینها انقدر بخیل حسودند که نمیتوانند جز خود را مشمول لطف الهی ببینند . اینان کابین خصوصی میخواهند .  دوزخ و بهشت دو روی سکه لطف حق اند .  از لطف جر لطافت نمیجوشد  ** 

تو را نمیدانم اما خدای مرا نمیتوان به سادیسم متهم کرد                                                                                به نقل از کتاب ریشه ها و بال ها 

                                                                           



نوشته شده توسط مهدی خسروی در دوشنبه 5 دی 1384 و ساعت 11:12 ق.ظ
ویرایش شده در سه شنبه 6 دی 1384 و ساعت 01:12 ب.ظ


لینک ثابت || نطرات [--]



نوشته های قبلی...

پناهی سر فصل خبر ۲

پناهی سرفصل خبر ۱

به مناسبت میلاد پیامبری که هرگز مصلوب نشد

سحر سهراب

مقدمه ای به سبک او

زندگی نامه

بازیگری

اشعار


صفحات وبلاگ...

 

درباره وبلاگ

 وبلاگ من
ایمیل من
[yahoo]

صدای بی صدا

font face="Tahoma" size="2" color="#000000">

نویسندگان

مهدی خسروی(9)

موضوعات

عمومی(9)

آرشیو

  دی 1384 (4)
  آذر 1384 (5)


لینکستان


لینکدونی

مسیحا (-)
پسر اسمانی (-)
مسیحا (-)
آرشیو لینكدونی


جستجو



خبرنامه


آمار وبلاگ

بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
افراد آنلاین : [Online]
ایحاد صفحه : -


 با تشکر از...

طراح قالب

صادق هدایت

وبلاگ محاکمه خدا

All Powered By :
MihanBlog.com





h-panahi.Mihanblog.com